همایش تحول در علوم انسانی تاریخ: 21/2/1390 مكان: تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزاركنندگان: دانشگاه تهران و فرهنگستان علوم اسلامی قم، مركز تحقیقات سیاست علمی كشور
بسمالله الرحمن الرحیم در آغاز سخن یاد، خاطره و تلاشهای ارزشمند استاد فقید، جناب آقای حسینی شیرازی را گرامی میدارم. «منطق طبقهبندی علوم انسانی»، یعنی عنوان بحث بنده، یكی از موضوعهای مربوط به فلسفة علوم انسانی است. فلسفة علوم انسانی، كه جزء فلسفههای علوم و فلسفههای مضاف به معرفتها انگاشته میشود، بهگونهای فرانگر ـ عقلانی، مجموعة علوم انسانی و اشتراكات و افتراقات آنها را بررسی میكند. شایان ذكر است كه نظریههای گوناگونی دربارة طبقهبندی علوم و نیز علوم انسانی مطرح شده است؛ مانند الگوهای سنتی و كلاسیك، كه همه با آن آشنا هستند و در آن علوم به دو دستة كلان حكمت نظری و حكمت عملی تقسیم میشود و سپس در هر دسته، طبقهبندی علوم به گروههای خُردتر مد نظر قرار میگیرد. طبقهبندی رایج كنونی كه به كانت منسوب است و در آن، علوم به دو گروه كلی علوم طبیعی و علوم انسانی تقسیم میشوند، طبقهبندی رباعی مرحوم علامة جعفری براساس روابط چهارگانة انسان با خود، خدا، خلق و طبیعت، و طبقهبندی برمبنای العلم ثلاثه و تقسیم مجموعة معرفت به سه بخش اصلی. گرچه به هریك از این الگوها نقدهایی وارد است، در اینجا هدف من نقد آنها نیست، بلكه در پی آنم كه الگویی جدید برای طبقهبندی علوم انسانی پیشنهاد كنم. بر این اساس در ادامه تلاش خواهم كرد اصول، مبانی، روش و منطق این طبقهبندی اجتهادی را به اجمال توضیح دهم. ماهیت و هویت هر علمی تحت تأثیر مجموعهای از مباحث معرفتی و غیرمعرفتی، همچون مبانی و مصادر، منطق تكون و تطور، روش حل مسئله، موضوع و مسائل، قلمرو، كاربرد، كاركردها، غایت، هندسة معرفتی و ساختار اصولی آن علم، قرار دارد. افزون بر این، ظرفیتهای فرهنگی ـ اجتماعی برای تولید آن علم نیز بر این ماهیت و هویت تأثیر میگذارد. منظور از ماهیت علم، ذات آن است كه چه بسا بتوان آن را به علل اربعة تكون آن علم نیز ارجاع داد. هویت علم نیز به مختصات غیرماهوی آن اشاره میكند؛ برای مثال اگر فرض كنیم كه فلسفة اسلامی همان فلسفة مسلمانان است و ماهیتی اسلامی ندارد، در آن صورت چون این فلسفه در بستر تمدنی اسلامی یا به وسیلة فیلسوفان و حكیمان مسلمان تولید شده است، هویت آن اسلامی قلمداد میشود. با توجه به این موضوع كه بعضی از عوامل دهگانة یاد شده ماهیت علم را میسازند و بعضی دیگر هویت آن را، نظریة تناسق اركان سازندة علم مطرح میشود كه گرچه براساس آن، عواملی همچون موضوع و غایت علم نیز اهمیت دارند، برخلاف دیدگاههایی كه علمیت یا وحدت و تمایز علم را فقط براساس یكی از این دو عامل تعریف میكنند، این نظریه معتقد است همة این عوامل در وحدت و انسجام علم و نیز شكلگیری ساختار ماهیت تكون و حتی تطورات آن مؤثرند. البته براساس این نظریه از بین عوامل یادشده یكی از آنها گرانیگاه و نقطة ثقل معرفتی آن دانش به شمار میآید. در نتیجه اگر قرار است طبقهبندی علوم به گونهای كامل انجام شود، باید كاملترین روش كه در آن رشتهها و شاخههای علوم، با توجه به اشتراكات و اختلافات آنها از نظر همة آن اركان و عوامل یادشده دستهبندی میگردند، مد نظر قرار گیرد. مسئلة وحدت و تمایز علوم و طبقهبندی آنها از فروع مبحث ماهیتپژوهی و هویتشناسی علوم به شمار میآید. با توجه به این موضوع برای طبقهبندی علوم و نیز وحدت و تمایز آنها باید براساس منطق همین مبحث پیش رفت. در منطق رایج كنونی برای طبقهبندی علوم به دو شرط جامعیت و مانعیتِ تعریف، توجه میشود، اما براساس نظریة مطرح شده باید شرط سومی هم در نظر گرفته شود كه آن شرط «جهت» است؛ یعنی وقتی علمی را تعریف میكنیم باید پیشاپیش بگوییم كه تعریف ما تعریف پیشینی از آن علم است یا تعریف پسینی. زمانی كه علم محققِ موجود را توصیف و تعریف میكنیم، تعریف ما تعریف پسینی است؛ برای امثال اگر در تعریف علم اصول بگوییم كه علمی است كه به ادلة اربعه یا ادلة بما هی ادله میپردازد، یا كبریات قیاسات استنباط را میسازد، تعریف ما پسینی خواهد بود. اما زمانی كه بدون توجه به مصادیقِ محققِ موجودِ علم به تعریف آن دست میزنیم و تعریف ما تعریف مطلوب علم یا تعریف علم مطلوب است، آن تعریف را پیشینی مینامیم؛ زیرا نگاه ما به آن علم پیشینی است. برای مثال در این نوع نگاه خواهیم گفت كه علم اصول باید چنین باشد؛ درواقع در تعریف پیشینی به آنچه هست توجه نمیشود، بلكه آنچه باید باشد مد نظر قرار میگیرد. گرچه دو نگاه یاد شده متفاوتاند، هر دو در ماهیت، تكون و تطور علم دخیل و ارزشمند هستند، بنابراین در تعریف، به مثابة شرط باید رعایت گردند. بدینترتیب در تعریف اركان گوناگونی كه نام بردیم باید افزون بر دو شرط معروف تاریخی، یعنی جامعیت و مانعیت، جهتمندی را نیز مدنظر قرار دهیم. در طبقهبندی علوم انسانی، نخست باید نوع نگاه خود را در تعریف این علوم مشخص كنیم؛ زیرا اگر منظور ما از علوم انسانی، علوم محققِ موجود باشد؛ یعنی در تعریف این علوم نگاه پسینی داشته باشیم، شاخههای آن علم بهگونهای طبقهبندی میشوند كه با طبقهبندی حاصل از نگاه پیشینی به این علوم تفاوت خواهند كرد. بنابراین وقتی كه ما از علوم انسانیِ اسلامی، كه بناست تكون یابد، یاد میكنیم، باید بگوییم كه چه نوع علوم انسانی مد نظر ماست؛ درواقع یا با رویكرد پسینی و با تصور وضعیت موجود شبكة علوم را میبینیم یا با رویكرد پیشینی؛ یعنی با تصویر وضعیت مطلوب، كه در آن صورت برای شبكة علوم باید طبقهبندی و الگوی خاص خود را پیشنهاد كنیم. الگوهای گوناگون دستهبندی علوم و از جمله علوم انسانی با بزرگنمایی یا گرانیگاهانگاری یك یا چند عامل از عوامل پیشگفته و گاه بسنده كردن به محوریت یكی از آنها پدید آمدهاند كه به همین دلیل، یعنی فقدان جامعنگری در ملاكها یا در هم آمیختن نگاه پسینی و پیشنی، انتقادهایی به همة آنها وارد است. الگوی كلاسیك سه شاخهانگاری حكمت و سهگانهانگاری قلمرو مناسبات رفتاری، الگوی چهارشاخهای پارسونز، الگوی چهار ضلعی علامة جعفری، و الگوی سه ضلعی ملهم از حدیث «اصول العلم ثلاثه» نیز از این قلمرو خارج نیستند؛ بنابراین، با این دیدگاه قابل نقد هستند. اما الگویی كه به جای آنها پیشنهاد میشود الگوی طبقهبندی علوم براساس احكام «وجودشناختی» و «معرفتشناختی»، نیز «بایایی» و «شایایی» معطوف به ساحات گوناگون تعلق افعال جوارحی و جوانحی آدمی است. در توضیح این الگو باید بگویم كه علوم انسانی كنونی در زادگاهی سكولار متولد شدهاند. در این زادگاه به دلیل حاكمیت نگاه اومانیستی، انسان خویش را بریده از هستی و مبدأ و در واقع خدا میانگارد. با توجه به چنین نگاهی در علوم انسانی نیز انسان جایگاه محوری دارد. درواقع در تعریف پسینی این علوم، انسان خودبنیاد است، اما در تعریف پیشینی ما انسان خدابنیاد. در هر صورت این انسان در مواجهة جوانحی و جوارحی خود با پدیدههایی سروكار دارد كه دربارة آنها چهار دسته حكم مطرح میشود: 1. احكام فلسفی و متافیزیكی و معرفتشناختی؛ 2. احكامی كه در اصطلاح امروز به آنها علمی میگویند؛ مانند رابطهای كه در علم اقتصاد بین عرضه و تقاضا وجود دارد. این دسته از احكام، گزارشی هستند و از هستها و نیستها سخن میگویند؛ یعنی توصیف میكنند، ولی تجویز نمیكنند و بایدی از آنها برنمیآید؛ 3. احكام و قضایای بایستی؛ یعنی بایدها و نبایدها؛ 4. قضایای تجویزی، حقوقی، تهذیبی، ارزشی و اخلاقی؛ یعنی شایدها و نشایدها. با توجه به رفتار و مواجهة جوانحی و جوارحی انسان با غیر خود و براساس این چهار دسته قضیه میتوانیم مجموعهای از علوم را سازماندهی كنیم كه دیگر به چهار شاخة پارسونزی محدود نمیشود و حتی استقرایی و متزاید است. به سخن دیگر از آنجا كه ممكن است متعلَق مواجهة جوانحی و جوارحی انسان توسعه یابد، علوم انسانی ما نیز باید بهگونهای باشد كه بتوان شاخههای آن را افزایش داد؛ برای مثال همانگونه كه در گذشته مسئلهای به نام محیط زیست مطرح نبود؛ اما اكنون اخلاق محیط زیست یكی از شاخههای علوم انسانی به شمار میآید، در آینده نیز ممكن است موضوع دیگری پدید آید كه شاخهای علمی برای آن تعریف شود. در نگاهی دیگر، قضایای علمی به سه دستة توصیفی ـ تشریحی، قطعی و ظنی، (كه در میان آنها گزارشها قطعیاند و شاید و نشایدها و احتمالات غیرقطعی)، دستة تكلیفی ـ حقوقی (یعنی بایدها و نبایدها) و دستة تنزیهی ـ اخلاقی، تقسیم میشوند. در دستة سوم علومی قرار میگیرند كه توصیه میكنند، اما توصیة آنها گاه بایدی است و گاه شایدی. براساس این قضایا، هم علم حقوق جزء علوم انسانی است و هم علم اخلاق. این قضایا از آنجا ناشی میشود كه همة عرصههایی كه انسان با آنها مواجهة جوارحی و جوانحی دارد، هم مشمول قضایای هستیشناختی و معرفتشناختی، گزارشی و توصیفی هستند و هم احكام حقوقی و فقهی، و افزون بر این متعلَق احكام اخلاقی و ارزشی نیز به شمار میآیند. براساس آنچه گفته شد، قضایای یادشده بیانكنندة انواع احكام مربوط به روابط و رفتار آدمی با امور و حوزههای زیر هستند: 1. مبدأ و خدا. در این حوزه دستهای از احكام و قضایای هستیشناختی، معرفتشناختی، گزارشی و توصیفی، حقوقی و اخلاقی مطرحاند؛ رابطة عبد و رب در چهارچوب بعضی از احكام حقوقی تنظیم میشود. این احكام با توجه به این حقیقت مطرح میگردند كه هم ما در برابر حقتعالی مكلف هستیم و هم حق تعالی، به اذن خود و براساس قاعدة لطف، حقوقی را در قبال ما تأدیه میكند. از سوی دیگر حقتعالی علاوه بر عدلورزیدن، فضل نیز میورزد كه تكلیف حقوقی الهی نیست، و بندگان نیز افزون بر واجبات و محرمات باید یك سلسله حریمها از جمله مستحبات و مكروهات ذاتی (نه مستحبات و مكروهات احتیاطی كه فقیه صادر میكند) را رعایت كنند. ما معتقدیم مستحبات و مكروهات ذاتی، كه ذاتاً و اصولاً مستحبی و كراهی هستند، جزء احكام اخلاقی به شمار میآیند. 2. خود و نفس؛ 3. خانواده و خویشان؛ 4. جامعه؛ 5. حاكمیت و قدرت؛ 6. بیگانگان؛ 7. خلقت، به تعبیر دینی و طبیعت و زیستبوم به تعبیر سكولار آن؛ 8. حقیقت؛ 9. منابع؛ 10. مال؛ 11. خصومت؛ 12. امنیت. تدوین هر گروه از قضایای مربوط به امور پیشگفته، طبقهبندی جدیدی از علوم انسانی ارائه میكند كه عبارت است از: 1. خداشناسی. آنگاه كه ما براساس قضایای توصیفی به خداشناسی دست میزنیم این علم از دیدگاه فلسفی یا علمی در معنای رایج كنونی مطرح میشود؛ اما زمانی كه براساس قضایای حقوقی یا اخلاقی خداشناسی مد نظر قرار گیرد، حقوق عبادی یا اخلاق عبادی تولید میشود؛ 2. روانشناسی، حقوق تربیت و اخلاق تربیت، علومی هستند كه در حوزة مواجهة انسان با نفس مطرح میگردند؛ 3. علوم حقوق خانواده و اخلاق خانواده نیز در حوزة مواجهة انسان با خانواده و خویشان (البته در اینجا خانواده به معنای گسترده و نه هستهای آن مد نظر است) پدید میآیند؛ 4. جامعهشناسی، حقوق اجتماعی، و اخلاق اجتماعی سه شاخهای هستند كه در مواجهه با جامعة خودی تولید میگردند. 5. سیاستشناسی، حقوق سیاست، و اخلاق سیاست، كه در تعبیر غیردقیق حقوق سیاسی و اخلاق سیاسی نامیده میشوند، از طبقهبندی، ساماندهی و تدوین و تبویب قضایای مطرح در حوزة سیاست پدید میآیند. 6. بینالمللشناسی، حقوق بینالملل، و اخلاق بینالملل نیز در نتیجة مواجهة انسان با بیگانگان تولید میشوند؛ 7. زیستبومشناسی، حقوق زیستبوم، اخلاق زیستبوم نیز در حوزة مواجهه با خلقت الهی مطرح میگردند. در این زمینه در میان متون دینی ما رسالة حقوقی حضرت سجاد(ع) میتواند منبع مهمی تلقی گردد؛ زیرا سخنان گرانبهای آن حضرت دربارة محیط زیست در این رساله آمده است. 8. علمشناسی، حقوق علم، و اخلاق علم در حوزة مواجهة انسان با حقیقت تولید میشود. صاحبنظران در این علوم به دنبال پاسخ به این پرسشها هستند كه حقیقت چیست؟ ما با حقیقت چگونه باید روبرو شویم؟ در كشف حقیقت چگونه باید رفتار كنیم؟ و... . براساس همین پرسشها در این حوزه مباحث مربوط به حقوق علمی، حقوق پژوهش، حقوق نقد، و اخلاق پژوهشی مطرح میگردد؛ 9. مدیریتشناسی منابع، حقوق مدیریت و اخلاق مدیریت شاخههای علمی مطرح در حوزة مواجهه با منابع هستند؛ 10. در مواجهه با مال سه علم اقتصادشناسی (احكام گزارشی اقتصاد)، حقوق اقتصاد و اخلاق اقتصاد، تولید میشوند؛ 11. جرمشناسی، مسائل قضاشناسی، حقوق جزا و قضا و اخلاق جزا و قضا نیز در حوزة مواجهه با خصومت و مسائل قضایی پدید میآیند؛ 12. امنیتشناسی، حقوق امنیت و دفاع، اخلاق امنیت و دفاع هم شاخههایی هستند كه در مواجهة انسان با موضوع امنیت تولید میشوند. البته میتوان موضوعات متعلَق مواجهههای انسان و حوزههایی را كه انسان با آنها سرو كار دارد توسعه داد كه درنتیجة آن، شاخههای علمی نیز افزایش مییابند. به سخن دیگر به دلیل استقرایی بودن ساحات روابط و رفتار آدمی در عرصة هستی، تعداد رشتهها و شمار دانشهای حاصل از اِعمال الگوی پیشنهادی، متغیر و متزاید خواهد بود. از آنجا كه در پیشنهاد الگو، هم باید رویكرد پیشینی داشت و هم پسینی، الگوی پیشنهادی ما در عین تأثیرپذیری از وضعیت كنونی علوم انسانی، الگویی پیشینی و ناظر به صورت و وضعیت مطلوب تلقی میگردد. ذكر این نكته لازم است كه در این الگو، معنای گستردة علوم انسانی مد نظر بوده است. در پایان نیز باید بگویم كه با جستجو در متون مقدس، مستمسكات قرآنی و روایی درخوری را برای تبیین و تأیید الگوی پیشنهادی میتوان به دست آورد.